X
تبلیغات
محفل اشک
محفل اشک
در مدح اهل بیت

نوحه موسی بن جعفر (ع)

زهرا بیا به بغداد زندانیت شد آزاد
زندانی غریبت زیر شکنجه جان داد
ای مادر امامت زهرا سلامت
آخر کنار زندان حق نبی ادا شد
در زیر تازیانه فرزند او فدا شد
ای مادر امامت زهرا سلامت 
با اشک مخفیانه با چشم پر ستاره
از زهر کین دلش شد قرآن پاره پاره
ای مادر امامت زهرا سلامت 
مرغی که از برایش زندان شد آشیانه
بر پیکرش عیان بود آثار تازیانه
ای مادر امامت زهرا سلامت
قاتل کنار زندان، بر گردنش غل انداخت
از حلقه‌های زنجیر، زخم تنش گل انداخت
ای مادر امامت زهرا سلامت
حمل جنازه او غوغای محشری بود
تابوت او به شانه از تختۀ دری بود
ای مادر امامت زهرا سلامت
پروانه‌ها بسوزید، شمعی دگر نمانده
از طایر ولایت، جز مشت پر نمانده
ای مادر امامت زهرا سلامت

 

نوحه موسی بن جعفر (ع)

یا موسی بن جعفر – یا باب الحوائج

از بسکه دشمن- یا موسی بن جعفر

با هر بهانه- یا موسی بن جعفر

بر پیکر من- یا موسی بن جعفر

زد تازیانه- یا موسی بن جعفر

در این سیه چال- یا موسی بن جعفر

از پیکر من- یا موسی بن جعفر

جا مانده مشتی - یا موسی بن جعفر

خاکستر من- یا موسی بن جعفر

خون ریزد امشب- یا موسی بن جعفر

از پیکر من- یا موسی بن جعفر

خون می ریزداز- یا موسی بن جعفر

زنجیرم امشب- یا موسی بن جعفر

می دانم از غم- یا موسی بن جعفر

میمیرم امشب- یا موسی بن جعفر

در کنج زندان - یا موسی بن جعفر

کی میشود من- یا موسی بن جعفر

آزادو گردم- یا موسی بن جعفر

راحت ز دستِ- یا موسی بن جعفر

صیادو گردم- یا موسی بن جعفر

خلّصنی یارب- یا موسی بن جعفر

سندی شاهک- یا موسی بن جعفر

آید شبانه- یا موسی بن جعفر

بر دیدن من- یا موسی بن جعفر

با تازیانه- یا موسی بن جعفر

هم می نشیند- یا موسی بن جعفر

در روبرویم- یا موسی بن جعفر

هم می نوازد- یا موسی بن جعفر

 سیلی برویم- یا موسی بن جعفر

خلّصنی یارب- یا موسی بن جعفر

 

 

نوحه موسی بن جعفر (ع)

خسته از این غم گرفته ماتم

رضا برای غریب امامم

خودش غریب غریب ترین هاست

خدا میدونه که خیلی اقاس

سرت سلامت اقای خوبم

از غم بابات برات می خونم

چه بی حیا زد زیر شکنجه

 به روی خاکا میکشه پنجه

آه آه ازین غریبی -آه آه به ضرب سیلی  

آه آه چه بی شکیبی -آه آه چه بی حیازد

 آه آه به ضرب پا زد- آه چه ناروا زد

وای وای ازین غریبی (2)

با چشم گریون داره میباره

بجز توسل نداره چاره

طعنه و دشنام میده عذابش

زنجیر پاهاش شده رکابش

مزن حرومی تو سیلی از کین

 مگر چه کرده این حامی دین

جرمش چه بوده در کنج زندان

 گشته جدا از بین عزیزان

آه آه گرفته آتش -آه آه شده کلامش

آه آه مبر تو نامش -آه آه بزن مرا تو

 آه آه ولی مبر تو -آه آه نام گلم رو

وای وای ازین غریبی (2)

سهم تو آقا از دار دنیا

شده یه تخته آه و واویلا

با جسم خونی بی یا رو یا ور

رهاشدی بر یک لنگه ی در

جسم تو آقا برده دلم را

 ما بین اعدا انجا که تنها

یک پست نامرد در پیش زینب

 ببرید ه راس سالار زینب

آه آه راس و نی و تیر -آه آه در زیرزنجیر

 آه آه زینب شده پیر -آه آه وای از اسارت

آه آه بزم و جسارت -آه آه انگشتِ غارت

وای وای ازین غریبی (2)

 

تلنگر

هرچه درحق علی ظلم نمودیم بس است

هرچه از زلف و لب یار سرودیم بس است

هرچه ابلیس صفت پرده دریدیم بس است

هرچه آتش به تن خویش خریدیم بس است

این نه عشق است برادر که به پیشانی ماست

و نه مهریست که تأیید مسلمانی ماست

داغ یک عمر گناه است که پنهان کردیم

سجده بر دوست که نه،سجده به شیطان کردیم

هی گنه کرده و گفتیم خدا می بخشد

عذر آورده و گفتیم خدا می بخشد

بخششی هست ولی قهر و عذابی هم هست

آی مردم ، به خدا روز حسابی هم هست

نکنیم این همه بد، در حق مولا نکنیم

کوفیان هرچه که کردند بیا ما نکنیم

این که دزدان سر گردنه باشیم ، خطاست

چشم و گوش و کر مأذنه باشیم ، خطاست

گنه ماست برادر ، علی گر تنهاست

و اگر فاطمه این بنت مطهر تنهاست

همه تقصیر من و توست برادر برخیز

شیعه یعنی که من و تو ، تو دلاور برخیز

شیعه یعنی که شراری ز خدا نوشیدن

شیعه یعنی کفن سرخ بلا پوشیدن

آن که درعین بلا شیعه بماند مرد است

هرکه یک موی بلغزد به علی نامرد است

این که از شیعه به جز نام ندانیم بداست

و نمک گیر چنین لقم ه بمانیم بداست

یادمان رفته که ما حق رسالت داریم

یادمان رفته که میراث شهادت داریم

مردم این خواب حرام است هلا برخیزید

جاده پیداست به جان شهدا برخیزید

ننگمان باد اگر عهد به یکسو فکنیم

و بگوییم که ما امت پیمان شکنیم

آی هشدار، دمی قافله را گم نکنیم

تا که امکان وضو هست تیمم نکنیم

ما برآنیم برادر که بلا می نوشیم

و خطر پشت خطر تا به خدا می نوشیم

حرف این است ((ولاقوة الا بالله))

هرکه مرد است قدم رنجه کند بسم الله

خورشید ولایت
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 توسط مداح اهل بیت (ع) عزت الله مسعودی


شهادت امام موسی بن جعفر ( ع )

آن که در کنج قفس مرگ طلب کرده منم

هم چو شمعی شده از جور و جفا آب تنم

روزها پیش دو چشمم چو شب تاریک است

هم دم و هم نفسی نیست مرا جز رَسَنم

بین زنجیر و غل و کند نیفتد یک دم

ذکر و تسبیح و مناجات و دعا از دهنم

بس که در قعر سجون روز و شبم طی گشته

مانده آثار غل و سلسله روی بدنم

از جفا کاری سندی چه بگویم که کشد

آه جانسوز زبانه ز دل پر محنم

تازیانه زدنش جای خودش حرفی نیست

ناسزا گفتنش افکنده شرر بر چمنم

حاجتم گشت روا و عجلم می آید

دم آخر شده و یاد شه بی کفنم

گرچه گردید تنم از اثر زهر کبود

ولی از سم ستوران بدنم چاک نبود



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 توسط مداح اهل بیت (ع) عزت الله مسعودی


نوحه اربعین

ميرسد برگوش - شكوه ز هجران

زينب رسيده - از شام ويران

كربلا رسيده  - ياري قدخميده

واويلا واويلا -آه واويلا(2)

مي دانم اي جان - چشم انتظاري

قد خمم را -  باور نداري

در ويران نشستم  -ازداغت شكستم

واويلا واويلا -آه واويلا(2)

خواندم هماره-  با آه جانسوز

شرح غمت را-  دراين چهل روز

تا نام تو بردم - تازيانه خوردم

واويلا واويلا -آه واويلا(2)

 

مرثیه اربعین

ز کویت گرچه رو در شام غم با چشم تر کردم
دلم پیش تو ماند و بیدل از کویت سفر کردم
بسان تیر می رفتم کمانی گشته برگشتم
ز بس با ناگواری در ره عشق تو سر کردم
عدوی دون به هر جا خواست طفلان را بیازارد
به جان تو، که من آنجا تن خود را سپر کردم
دل من بیشتر می سوخت گر قرآن نمی خواندی

که بس تُهمت زدند و صبر با خون جگر کردم
در آن اِجلاس ننگین، گردهم آیی ننگین تر
به منطق پایگاه خصم را زیر و زبر کردم
تو ازچه تا مرا دیدی دو چشم خویش را بستی
که من تا آخر مجلس نگه بر طشت زر کردم

 

 اشعاری در مورد اربعین حسینی


بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد
دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد
به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید
همی بوسم خاکی را که بوی کربلا دارد
 سفر کردم به دنبال سر تو

سپر بودم برای دختر تو
چهل منزل کتک خوردم برادر

 به جرم این که بودم خواهر تو
اربعین آمد و اشگم ز بصر می آید

 گوییا زینب محزون ز سفر می آید
باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست

 کز اسیران ره شام خبر می آید

  

نوحه اربعین

اربعين جگر گوشه زهرا رسيد

بانگ قربانيان به عرش اعلا رسيد

واي حسينا -- واي حسينا

اربعيني كه كوبنده ذلت بود

اربعيني كه سازنده عزت بود

تا ابد پا به جاست – پرچمش كربلاست

واي حسينا -- واي حسينا

زينب از شام غم به كربلا آمده

بر طواف حريم شهدا آمده

از دل پر زدرد – مي كشد آه و سر

واي حسينا -- واي حسينا

آمدم كربلا با تومن دلغمين

مي روم اين زمان بي تو از اين سرزمين

 مي سپارم تو را -- به خدا يا اخا

واي حسينا -- واي حسينا

كربلا جان تو جان عزيزان من

خاص اين خسرو غريب دور از وطن

اين حسين من است -- نور عين من است

واي حسينا -- واي حسينا

اندر اين سرزمين دو دست عباس من

به دم تيغ كين جدا شد از ملك تن

پيش آب روان -- تشنه لب داده جان

اين مزاري كه خود از همه كوچكتر است

بستر خواب ناز علي اصغراست

كه در آغوش باب -- رفته چشمش به خواب

التماس دعا

 

نوحه اربعین

بر سر مزار گلی ناله می کند بلبلی

مجلس عزا گرفته دختر بزرگ علی

برگشته ز شام و کوفه با قامتی خمیده زینب

چهل روزه اسیر بوده حسین را ندیده زینب

همره اسیران بلا او به شام و کوفه رفته

داغ دختری سه ساله را در خرابه دیده زینب

چهل روزه اسیر بوده حسین را ندیده زینب

ویرانه گر کاخ معاویه و یزیده زینب

چهل روزه اسیر بوده حسین را ندیده زینب

 

 

 


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 توسط مداح اهل بیت (ع) عزت الله مسعودی


مراسم تعزیه حضرت ابو الفضل العباس توسط مداح اهل البیت عزت اله مسعودی در محل حسینییه بقیه الله ا قلید


نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 توسط مداح اهل بیت (ع) عزت الله مسعودی



نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 توسط مداح اهل بیت (ع) عزت الله مسعودی


 
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 توسط مداح اهل بیت (ع) عزت الله مسعودی



نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 توسط مداح اهل بیت (ع) عزت الله مسعودی


شهادت نهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت بر همه شیعیان وارادتمندان به اهلبیت عصمت و طهارت تسلیت و تعزیت باد

نوحه شهادت امام جواد(ع)

می سوزد از غم قلب کبابم

 مسموم کینه اندر شبابم

از غمم خون دل اهل ولا شد

دیده گریان این ماتم رضا شد

غریبم غریبم ابن الرضایم

در بین حجره در پیچ وتابم

 لبخند قاتل گشته جوابم

جان دهم عاقبت با کام عطشان

بین شادی همسر و کنیزان

غریبم غریبم ابن الرضایم

گسسته از زهر بین تاروپودم

 ابن الرضا وارباب جودم

طایر قدسم وافتاده در دام

جسم بی جان من افتاده بر بام

غریبم غریبم ابن الرضایم

گشته عالم، غرق ماتم
در عزای جواد الائمه
کرده زهرا ناله برپا
در عزای جواد الائمه
شد ز بیداد، شهر بغداد
کربلای جواد الائمه

 

((شهادت امام جواد (ع)

میان حجره چنان ناله از جفا می زد

که سوز نالهاش آتش به ما سوی می زد

شرار زهر جفا و سوز غم یکسر

به جان و پیکرش آتش جدا جدا می زد

نداشت شکوه ز بیگانگان خود دم مرگ

و لیک داد ز بیداد آشنا می زد

برون حجره همه پای کوب و دست افشان

درون حجره یکی بود و دست و پا می زد

ستاده بود و جواد الائمه جان می داد

از او بپرس که زخم زبان چرا می زد

در میان حجره جان می داد و یک یاور نداشت

غیر درد و غم نهان در سینه آن سرور نداشت

تا کند رفع عطش آن لالۀ باغ رضا «علیه السلام»

غیرسقای دو چشمش هیج آب آور نداشت

او میان حجره جان می داد و قاتل پشت در

پایکوبی می کرد و شرم از روی پیغمبر نداشت

 

زبانحال امام جواد (ع) با پدرش امام رضا (ع)

بِین حجره دست و پا می زد کبوتر، وای من

سوخته از زهر کین بال و پرت آقای من

چشم من می سوزد از این آتش زهر جفا

ای پدر جانم بیا و کن تو گریه جای من

من تو را گفتم که من لب تشنه ام اما چه سود

چون نمی آید صدا از این لب و از نای من

زهر کین روی جگر کرده اثر بابا ببین

آه می سوزد همی از زهر کین اعضای من

صورتم رو به کبودی می زند چون مادرم

مادرم در بین کوچه گشته بٌد همتای من

مادرم بین و در و دیوار لاغر گشته بود

همچو مادر گشته لاغر این تن و پاهای من

این دم آخر تو یاد غربت جدم بکن

از غریب کربلا خوان روضه ای بابای من

هر که خواند هر نمازش را به وقت اولش

بی گمان آید درون نامه اش امضای من

کفتر قلبم زده پر سوی قبرت یا جواد

بر مشامم می رسد از بوی قبرت یا جواد

کاش من آیم ببوسم آن ضریح پاک تو

کاش شمعی من گذارم روی قبرت یا جواد

آهوی قلبم به عشق تیر عشقت می دود

صید کن با تیر خویش آهوی قبرت یا جواد

کاسه ی چشم مرا کن جوی عشق و عاشقی

پر بکن از اشک عشق این جوی قبرت یا جواد

بِین حجره ناله می کردی که می سوزد جگر

این کلامت شد برون از توی قبرت یا جواد

 

«جواد بن الرضا»
در میان حجره یارب کیست غوغا مى ‏کند
شکوه زیر لب ز بى رحمى دنیا مى‏ کند
ز آتش زهر جفا چون شعله مى‏ پیچد به خود
دود آهش روز را چون شام یلدا مى ‏کند

خاک عالم بر سرم گویى جواد ابن الرضاست
کز عطش مى ‏سوزد و خون، قلب زهرا مى ‏کند
آب را مى‏ریزد آن بیدادگر روى زمین
هر چه آب آن تشنه لب از او تمنا مى‏ کند
در سنین نوجوانى همچو زهرا مادرش
جان شیرین را به راه دوست اهدا مى‏ کند
تا بپرسد حال آن پهلو شکسته در جنان
از پى دیدار او خود را مهیا مى‏ کند
تشنه لب با قلب سوزان جان به جانان مى ‏دهد
قاتلش جان دادن او را تماشا مى‏ کند
شد دل (ژولیده) خون از داغ جان فرساى او
کز غمش اشعار او خون در دل ما مى ‏کند

«جفاى همسر»
بسوزم از جفاى همسر و زهر جفا مادر
شرر افکنده زهرکینه از سر تا بپا مادر

جوادم من ه بر هر درد بى درمان دوایم من
ولى درد مرا گویا نمى ‏باشد دوا مادر
تو از ضرب لگد افتاده‏ اى از پا و لیکن من
میان حجره در بسته افتادم ز پا مادر
ندارم وقت جان دادن کسى را بهر امدادم
ولى تو فضه را بهر کمک کردى صدا مادر
تو را از ضرب در کشت و مرا از زهر کین دشمن
بگیرد داد ما را از عدوى ما خدا مادر
(هنرور) در عزاى ما سروده این مصیبت را
بگیرد دست او را لطف ما روز جزا مادر

 

امیر کاظمین

اینها به جای اینکه برایت دعا کنند

کف می زنند تا نفست را فدا کنند

هر چند تشنه ای ولی آبت نمی دهند

تا زودتر تورا ز سر خویش وا کنند

با دست و پا زدن به نوایی نمی رسی

اینها قرار نیست به تو اعتنا کنند

بال فرشته های خدا هست پس چرا؟

این چند تا کنیز تورا جابه جا کنند

هر وقت دست وپا بزنی دست می زنند

اما خدا کند به همین اکتفا کنند

تا بام می برند که شاید سر تو را

در بین را با لبه ای آشنا کنند

حالا کبوتران پر خود را گشو ده اند

یک سایبان برای سرت دست و پا کنند

 

به مناسبت شهادت امام جواد (ع)

خانه ی دل از غم آن آشنا آتش گرفت

یا که گویم قلب او هم از جفا آتش گرفت

زهر کینه همچو میخی روی سینه جا گرفت

سینه و قلب و همه جای شما آتش گرفت

آنقدر از چشم خود خون جگر می ریختی

تا که از هرمش همی چشم شما آتش گرفت

جای آنکه او بنوشاند تو را از آب و شیر

جای آن از زهر جسمت تا به پا آتش گرفت

گرچه می سوخت اما قبل از این ها این جگر

از غم داغ غریب کربلا آتش گرفت

 


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه چهارم آبان 1390 توسط مداح اهل بیت (ع) عزت الله مسعودی


     

دشتی- امام علی

به کار جسم بابا بی‌قراریم
به خاکِ بسترش سر می‌گذاریم
نفس بالا نمی‌آید ز حیدر
بنال ای دل که ما بابا نداریم

فدای حیدر و عمرِ غریبش
دل چاک از جفا و پر شکیبش
امان از قلبِ فرزندان حیدر
شده درد و غم و غربت نصیبش

علی اسلام را همچون سپر بود
شجاعت بر علی همچون پسر بود
به بدر و خندق و هر جنگ دیگر
دو بازویش چو حکمی معتبر بود

 

یتیمی
غم یتیمی و هجر پدر خدا نکند
حسین و زینب ما را شرر خدا نکند
غم جدایی مادر دوباره می‌سوزد
انیس و مونس ما را سفر خدا نکند
پدر به بستر خونین فتاده بی‌هوش است
به سینه زخم عزای دگر خدا نکند
خدا کند که دگر خون ز فرق او نرود
جفای زهرِ جفا بر جگر خدا نکند
چرا ز کام پدر یک نفس نمی‌آید
شکاف زخمِ سرش را اثر خدا نکند
اگر پدر برود می‌شوم خدا دلخون
غم زمانه و اشک بصر خدا نکند
همیشه در به در غربت پدر بودم
نصیب و قسمت ما را خطر خدا نکند

 

خانه نشین
کوفیا جنگ با علی بهونه داشتن نمی‌خواد
علیِ خانه نشین این همه دشمن نمی‌خواد
کوفیا چرا علی دیگه به مسجد نمی‌آد؟
چرا از گوشه‌‌ی محراب قطره‌های خون می‌آد؟
کوفیا چرا حسین تو کوچه فریاد می‌زنه؟
بین خونه‌ی علی حسن داره داد می‌زنه؟
کوفیا چرا صدای گریه‌های زینبین؟
به دل آتیش می‌زنه ناله‌ی غمبارِ حسین؟
کوفیا خبر دارید علی چه غمها کشیده؟
برا اسلامِ شما چه درد و زجرایی دیده
کوفیا جایی که زخمِ حیدر و نمک زدند
وقتی بود که مدینه فاطمه‌اش و کتک زدند
وقتی بود به گردن علی طناب بسته بودند
دل‌های آل علی به شکسته و خسته بودند

نه فقط تو مدینه فاطمه رو سیلی زدند
بلکه با غلافِ کین به بازوی نیلی زدند
لحظه‌ای که پشت حیدر و تو زندگی شکست
محسنش جون داد و زهرا پشتِ در به خون نشست
از مدینه اومدش کوفه وفایی ببینه
امّا رسم کوفیا شبیه اهلِ مدینه
تو این شهرِ جفا دلِ آقا تنها شده
اونقدر بی کسه که همنشین نخلا شده
یکی از آسمونا ندا می‌ده چه جانگداز
توی محراب نیاز کشته شده روحِ نماز

 

کوفه
کوفه شهر عقده‌های حیدراست
شهرِ آه و غصه‌های حیدراست
شهر کوفه، شهر کینه، شهر درد
شهر نیرنگ و دورویی، سردِ سرد
گر مدینه مرحمِ زهرا نبود
کوفه هم دمساز با مولا نبود
کوفه هم در چشم مولا خار کرد
پشت خود بر حیدر کرار کرد
کوفه زخمِ کوچه را تفسیر کرد
عشقِ زهرا را به تلخی پیر کرد
حال حیدر خسته از این کوفیان
چشم می‌دوزد به قلبِ آسمان
با خودش گوید که حیدر کوچ کن
پشت بر دنیای مفت و پوچ کن

بی‌وفایی‌ها که دیدی بس نبود
گفته‌هایی که شنیدی بس نبود
حیدرا محراب غرقِ انتظار
تا تو را راهی کند سوی نگار
رفت حیدر تا جهان شیدا کند
خندق و بدری دگر برپا کند
لیک سر دادند ناله مرغکان
ای علی ای عشقِ جمع عاشقان
ای علی در این شبِ تارِ جفا
مسجد و محراب را بنما رها

شیرِ جنگ‌آور که قصد رزم کرد
باز حیدر عزم خود را جزم کرد
وقت رفتن حیدر آمد پشت در
در گرفته دست بر شال و کمر
یعنی ای مظلوم مظلومان مرو
یا علی آمالِ محرومان مرو

 

زخمِ کاری

امشب از ناله‌ی طفلان خبری می‌آید
از برِ خانه‌ی حیدر شرری می‌آید
یا حیدر ـ یا حیدر (2)
در برش بستر بابا به کفش سجاده
زینب از داغ پدر از تب و تاب افتاده
پدرش گاه به هوش است گهی ب
ی‌هوش است
کار زینب همه دم اشک و شرر، فریاده
یا حیدر ـ یا حیدر (2)
وای از بغض حسن گریه و سوز و آهش
وای از اشک حسین، غربت روی ماهش
غم عباس فزون شد ز فراق بابا
دل بسوزد ز غم و آهِ دلِ جانکاهش
یا حیدر ـ یا حیدر (2)
در جنان حضرت زهرا به دو دست خسته
زخمِ کاریِ علی را به نگاهی بسته
گوئیا عرش و زمین از حرکت وا مانده
شیشه‌ی عمر زمان سنگ جفا بشکسته
یا حیدر ـ یا حیدر (2)

 

وداع
خداحافظ ای شهرِ سوز و گدازم
خداحافظ ای سجده‌گاه نمازم
خداحافظ ای ناله‌های علی
خداحافظ ای غصه‌های علی
خداحافظ ای عقده‌های علی
علی مولا یا علی مولا (3)
خداحافظ ای بغضِ کهنه به سینه

غم زهرا ، خاطرات مدینه
خدا حافظ ای نخل و چاه مدینه

 در و آتش و اشک و آه مدینه
خداحافظ ای ناله‌های علی
خداحافظ ای غصه‌های علی

خداحافظ ای عقده‌های علی
علی مولا یا علی مولا (3)

خداحافظ ای لاله‌های غریبم

اثر نکند این علاجِ طبیبم

 خداحافظ ای گریه‌های دلِ شب

نگاه پدر بر نگاهِ تو زینب
خداحافظ ای آهویِ ختنِ من

غریب بعد از منی،‌ حسنِ من
خداحافظ ای تمامِ امیدم

حسینِ من، تشنه کامِ شهیدم
خداحافظ ای ناله‌های علی
خداحافظ ای غصه‌های علی
خداحافظ ای عقده‌های علی
علی مولا یا علی مولا (3)
خداحافظ ای خانه‌ی غمِ حیدر

خداحافظ ای اشک و ماتمِ حیدر
خداحافظ ای قبرِ مخفیِ یارم

که دور از آن دل غمین و فگارم
خداحافظ ای ناله‌های علی
خداحافظ ای غصه‌های علی
خداحافظ ای عقده‌های علی
علی مولا یا علی مولا (3)

 

مزد ولایت
در گنجِ بستر ـ با فرق بسته
مولای مظلوم ـ تنها نشسته
گوید به کوفه- بر من جفا شد
مزد ولایت -فرقِ دو تا شد
مولا علی جان ـ مولا علی جان (2)
هر دم یتیمی ـ با حالِ دلگیر
بهرِ مداوا  ـ با کاسه‌ای شیر
اما چه سود از-شیر و دوایش
حیدر بخواند-ذکرِ وداعش
مولا علی جان ـ مولا علی جان (2)
گوید طبیبا ـ از من حذر کن
سوی خرابه ـ قدری گذر کن
آنجا غریبی-تنها و بیمار
باشد نیازش-درمان و تیمار
مولا علی جان ـ مولا علی جان (2)

 

بوی خدا
بین محراب نیاز ـ کشته شد روح نماز
عالمی از هجر او ـ گشته در سوز و گداز
می‌رود شیر خدا سوی خدا-می‌دهد سجاده‌اش بوی خدا

یا امیرالمؤمنین یا سیدی یا سیدی (4)
زوجِ زهرای بتول ـ  وارث دین رسول
در دلِ سبزِ سحر ـ حاجتش گشته قبول
ای خدا حاجت روایی شد علی-شامل لطف خدایی شد علی
یا امیرالمؤمنین یا سیدی یا سیدی (4)
حضرت سلطان دین-آن امام مسلمین
بس غریبانه ببین-غرقِ خون نقش زمین
صورتش گلگون شده از زهرِ کین
شکوه دارد از جفای فاسقین
یا امیرالمؤمنین یا سیدی یا سیدی (4)
ناله دارد هجرتش ـ قصه‌های غربتش
می‌دهد جان را شفا ـ توتیای ترتبش
حیدریم حیدریم ای خدا-عاشق مولا علی‌ام ای خدا
یا امیرالمؤمنین یا سیدی یا سیدی (4)

 

اشعار مصیبت مولا علی(ع)

کی مثل علی به جان رسیده است کسی؟

کی همچو علی رنج کشیده است کسی؟

تاریخ گواه ادعای شیعه است

مظلومتر از علی ندیده است کسی

*******************

کتاب هستیم شیرازه گردید

غم و دردم فزون ز اندازه گردید

شبانه جسم بابا را چو بردم

برایم داغ مادر تازه گردید

 

 (نوحه رقیه)

توخرابه، یه سه ساله، نشسته به عشق بابا

توی خوابش،با نگاهش،میکنه بابارو پیدا

توخرابه،مثل زهرا،دستو رو دیوار میزاره

میگرده دنبال بابا،دیگه اون چاره نداره

عمه خوبم،مهربونم،بابااومده به خوابم

گفته دختر عزیزم ،دیگه تنهات نمیزارم

تو خرابه،شده غوغا، صدای دختر بابا

هی میگه ای عمه زینب،دلم تنگه واسه بابا

تو خرابه،یه خمیده روبروش یه تشت خونه

نانجیب با خنده میگه،بیا این بابات حسینه

     تو خرابه ،پریشونه ،عمه ی یاس سه ساله

الهی عمه بمیره رقیه سرو نبینه

با با جونم، مهربونم ، الهی دردت به جونم

کجا بودی،ای بابایی،من تو رو خونی نبینم

تو خرابه یه سه ساله، سرشو رو سر بابا

تا ابد با عشق میزاره ، کنار لبهای بابا

 تو خرابه،غم نشسته،همیشه میاد صدایی

یه سه ساله،هی میخونه،بابایی کجاس بابایی

  

(نوحه علی اکبر)

ای ماه تابانم  یاسین قرآنم

خیمه پریشان شد    گیسو پریشانم

خرامان خرامان میروی سوی میدان

علی جان علی جان  میبری از حرم جان

علی جان علی جان  میبری از حرم جان

جان جان جان بابا علی جان

جان جان جان بابا علی جان

خرامان خرامان میروی سوی میدان

خرامان خرامان میروی سوی میدان

علی جان علی جان میبری از حرم جان

علی جان علی جان میبری از حرم جان

جان جان جان بابا علی جان

جان جان جان بابا علی جان

         محلاً محلا گل لیلا گل زهرا گل بابا(4)

سرو و سپیدارم     یار علمدارم

سرو و سپیدارم     یار علمدارم

رفتی نشد بابا     (چشم از تو بردارم2)

سوار رشیدم       از پی تو دویدم

امیدم امیدم     از تو من دل بریدم

امیدم امیدم     از تو من دل بریدم

جان جان جان بابا خمیدم

جان  جان جان بابا خمیدم

خرامان خرامان میروی سوی میدان(2)

علی جان علی جان میبری از حرم جان

علی جان علی جان میبری از حرم جان 

جان  جان جان بابا علی جان(2)

محلاً محلا گل لیلا گل زهرا گل بابا(2)

 

نوحه ابولفضل

عباس یا ابولفضل(2)

خیزوزجا کن نظر    عباس یا ابولفضل

جامه صبر می درد  عباس یا ابولفضل

زینب اگر که بنگرد عباس یا ابولفضل

قد خمیده تو را    عباس یا ابولفضل

اشک چکیده مرا   عباس یا ابولفضل

   شنیدم دستهایت را بریدند

به تیری چشم نازت را دریدند

   چو طفلان این سخنها می شنیدند

همه از هم خجالت می کشیدند

   زور وبازوی علی    باب الحوائج

ناصر دین نبی       باب الحوائج

سید ام ابنین       باب الحوائج

 که شده نقش زمین    باب الحوائج

ای عزیز فاطمه         باب الحوائج

مانده ای در علقمه     باب الحوائج

ای علمدار جوان       باب الحوائج

قامتم گشته کمان     باب الحوائج

    لب تشنه لب آب بنازم ادبت را

گریان و خجالت زده بوسم دو لبت را

    عباس علمدار پس کو علم تو

بردارم و بوسم دست قلم تو

عباس یا ابولفضل

    الا مادر به قربون جمالت

رخ چون بور و ابروی هلالت

    شنیدم کام عطشان جان سپردی           

                      گل ام ابنین شیرم حلالت

 

شام غریبان

کنار گودال زهرا تنها نشسته

آمده مادر با پهلوی شکسته

یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا (2(

 دامن طفلی گرفته آتش امشب

پروردگارا برس به داد زینب

یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا (2(

زینب را شکسته شد دیگر پر و بال

سینه زنان آمده کنار گودال

یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا (2)

 

 

شهادت امام سجاد

 بیمار غیر شربت اشک روان نداشت 
بودش هزار درد و توان بیان نداشت 
دانی چرا ز آل پیمبر کشید دست 
نقشی دگر به کار ستم آسمان نداشت 
تنها زمین نداشت به سر دست از فلک 
پایی به عزم پیش‌نهادن، زمان نداشت 
 یکسربه خاک ریخت گل وغنچه، شاخ وبرگ 
آمد ولی زباغ نصیبی خزان نداشت 
دانی به کربلا ز چه او را عدو نکشت 
تا کوفه زنده ماندن او را گمان نداشت 
از تب زبس که ضعف بر او چیره گشته بود 
می‌خواست بگذرد ز سر جان، توان نداشت 
یک آسمان ستاره به ماه رخش ز اشک 
می‌رفت، یک ستاره به هفت آسمان نداشت 
در ترکش دلش که دو صد تیر آه بود 
می‌برد و غیر قامت زینب کمان نداشت

 

 

شهادت امام سجاد

دریا به دیده ی تر من گریه می کند
آتش ز سوز حنجر من گریه می کند
سنگی که می زنند به فرقم ز روی بام
بر زخم تازه ی سر من گریه می کند
  ازحلقه های سلسله خون می چکد چواشک
زنجیر هم به پیکر من گریه می کند
ریزد سرشک دیده ی اکبر به نوک نی
اینجا به من برادر من گریه می گند
وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام
دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند
رأس حسین بر همه سر می زند ولی
چون می رسد برابر من گریه می کند
ای اهل شام پای نکوبید بر زمین
کاینجا ستاده مادر من گریه می کند
زنهای شام هلهله و خنده می کنند
جایی که جد اطهر من گریه می کند

 

حضرت رقیه(س)

ستاره بود و به دیدار ماه عادت داشت

سه ساله بود و به اغوش شاه عادت داشت

ز صحن خشک لبش خنده رد نشد بی اشک

شکسته بود و همیشه به اه عادت داشت

ز بس که پای برهنه دوید در پی سر

به خار های مغیلان را ه عادت داشت

شبیه عمه مظلومه سخت می نالید

به روضه های غم قتلگاه عادت داشت

نیایش سحرش مثل فاطمه جانسوز

شبیه جده خود با پگاه عادت داشت

نه از عزا به در آمد نه رخت خود را شست

تنش به سرخی و رنگ سیاه عادت داشت

 

 

حضرت رقیه(س)

 من گریه میکنم به سر از پیکری که نیست*

تو شکوه میکنی ز من از معجری که نیست

جارو زدم به پای تو خاک خرابه را

با چند تار گیسوی از خون تری که نیست

با این نگاه تار فقط دست میکشم

بر لعل خیزرانی ات از باوری که نیست

انگار که نه از سر تو چیز مانده است

نه دخترت ... که جز بدن لاغری که نیست

از آن شبی که آب به ما باز شد  رباب

سرگرم بازی است... با اصغری که نیست

جا ماندم از بقیه و خوابم گرفته بود

بر دست های خسته آن مادری که نیست

از زیر سنگ و آتش و سیلی گذشته ام

دیدی اگر به بال کبودم پری که نیست

در پاسخ سوال تو از گوشواره ام

می پرسم از عمامه و انگشتری که نیست

یک نانجیب دخترکت را کنیز خواند

دور از نگاه ساقی آب آوری که نیست

 

حضرت رقیه(س)

من آن شمعم که آتش بسکه آبم کرده، خاموشم

همه کردند غیر از چند پروانه، فراموشم

اگر بیمار شد کس، گل برایش می برند و من

بجای دسته گل باشد سر بابا در آغوشم

پس از قتل تو ای لب تشنه، آب آزاد شد بر ما

شرار آتش است این آب بر کامم، نمی نوشم

تو را در بوریا پوشند و جسم من کفن گردد!

بجان مادرت، هرگز کفن بر تن نمی پوشم

دوباره از سقیفه دست آن ظالم برون آمد

که مثل مادرم زهرا ز سیلی پاره شد گوشم

اگر گاهی رها می شد ز حبس سینه فریادم

به ضرب تازیانه قاتلت می کرد خاموشم

فراق یار و سنگ اهل شام و خنده دشمن

من آخر کودکم این کوه سنگین است بر دوشم

نگاه نافذت با هستی ام امشب کند بازی

گه از تن می ستاند جان گه از سر می برد هوشم

بود دور از کرامت گر نگیرم دست ((میثم)) را

غلام خویش را گرچه گنه کار است، نفروشم

  

((امام زمان))

تمام راه ظهور تو با گنه بستم

دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

 كسي به فكر شما نيست راست مي گويم

دعا براي تو بازيست راست مي گويم

 اگرچه شهر براي شما چراغان است

براي كشتن تو نيزه هم فراوان است

 من از سرودن شعر ظهور مي ترسم

دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم

 من از سياهي شب هاي تار مي گويم

من از خزان شدن اين بهار مي گويم

  درون سينه ما عشق يخ زده آقا

تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

  كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست

براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست

 

امام حسن مجتبی(ع)

بیا ای زینب ای روح روانم

که زد زهر جفا آتش به جانم

بیا ای خواهر غم پرور من

تو باشی غمگسار و یاور من

ببالینم نشین یک دم ز یاری

مکن در ماتمم افغان و زاری

حسینم را از این ماتم خبر کن

توکل بر  خدای دادگر کن

شدم مسموم از دست کارم

زده زهر ستم بر جان شرارم

بیاور طشتی ای خواهر ز احسان

مکن در مرگ من گیسو پریشان

مکن شیون که من در بستر خواب

شدم مسموم کین با قطره آب

کند در کربلا با کام عطشان

حسینم کرد به راه دوست قربان

مرا گشته جگر از زهر پاره

فزون زخم حسین است از ستاره

به دشت کربلا ای نور عینم

نباشد جز تو غمخوار حسینم

 

یاد پدر

ای پدر ای با دل من همنشین

ای صمیمی ای بر انگشتر نگین

ای پدر ای همدم تنهاییم

آشنایی با غم تنهاییم

ای طنین نام تو بر گوش من

ای پناه گریه ی خاموش من

همچو باران مهربان بر من ببار

ای که هستی مثل ابر نو بهار

در صداقت برتر از آیینه ای

در رفاقت باده ای بی کینه ای

ای سپیدار بلند و پایدار

می برم نام تو را با افتخار

هر چه دارم از تو دارم ای پدر

ای که هستی نور چشم و تاج سر

رحمت بارانی ای روشن تبار

مهربانی از تو مانده یادگار

ای پدر بوی شقایق می دهی

عاشقی را یاد عاشق می دهی

با تو سبزم  گل بهارم ای پدر

هر چه دارم از تو دارم ای پدر

 

مرگ

زندگی راه درازیست ، حریفش مرگ است

عمر یک غصه و پایان ظریفش مرگ است

زیستن پرسش سختیست که عمری با ماست

پاسخ منطقی و نرم و لطیفش مرگ است

این طرف رهگذری ، نام عزیزش انسان

آن طرف همسفری ،اسم شریفش مرگ است

داغ یاران سفر کرده چه سنگین داغیست

 داغی آن گونه که یک سوز خفیفش مرگ است

زندگی یک غزل نیمه تمام است ای دل

که به هر وزن بگوییم ردیفش مرگ است

 

جوانی گذشت

چشم تا بستم جوانی هم گذشت
شیطنت های نهانی هم گذشت
آرزوها پروراندم در سرم
از پی آنها شبانی هم گذشت
آن زمان ما را زمانی غم نبود
آن زمان بی زمانی هم گذشت
من از آن دوران نشان جویم ولی
آن زمان بی نشانی هم گذشت
من حواسم دزد عمرم را نبود
وقت سر بر آسمانی هم گذشت
گول خوردم تا فقط شادی کنم
زندگی با شادمانی هم گذشت
در خزان هم ما بهاری کرده ایم
آن بهاران در خزانی هم گذشت
آخرش بینی چه بیهوده گذشت
وه چه بیهوده جوانی هم گذشت

 

سفر مرگ

تا نرفتی به سفر راهبری پیدا کن

تا اجل نامده زاد سفری پیدا کن
آخر ای بی خبر از کشمکش روز حساب

 از کم و بیش حسابت خبری پیدا کن

هر دری را که زنی پاسخ منفی شنوی

 تا توانی ز ره توبه دری پیدا کن

نفس اماره تو را بسته به زنجیر هوس

 بگسل این سلسله و قدر و فری پیدا کن

ای که روزت شده تاریک تر از شام سیاه

برو از شهر گناه و سحری پیدا کن

نیمه شب خیزووضوسازوبه صد سوزوگداز

 با خدا رابطه ی خوبتری پیدا کن
شاخه ی خشک به جز سوختنش نیست ثمر

تا تو را هست طراوت ثمری پیدا کن

از قناعت هنر مورچه ضرب المثل است

 کمتر از مور نباش و هنری پیدا کن

 

بِسمِ الله رحمن الرحیم

1- اَللّهُمَّ اِنّی اَسئلُکَ وَاَتَوَجَّهُ الَیکَ بِنَبِیِّکَ نَبِیّ الرَّحمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَالِهِ یا اَبَاالقاسِم یا رَسوُلَ اللّهِ یا اِمامَ الرَّحمَةِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه

2- یا آبَاالحَسَنِ یا اَمیرَالمُؤمِنینَ یا عَلیَّ بنَ اَبی طالِبٍ

3- یا فاطِمَةُ الزَّهراءِ یابِنتَ مُحَمَّدٍ یا قُرَّ ةَ عَینِ الرَّسوُلِ

4- یااَبا مُحَمَّدٍ یاحَسَنَ بنِ عَلِیِ اَیُّهَا المُجتَبی

5- یااَباعَبدِاللّهِ یا حُسَینَ بنَ عَلِیٍّ اَیُّهَا الشَّهیدُ

6- یا اَبَاالحَسَنِ یاعَلِیَّ بنَ الحُسَینِ یازَینَ العابِدینَ

7- یااَبا جَعفَرٍ یامُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ اَیُّهَا الباقِرُ

8- یا اَبا عَبدِاللّهِ یا جَعفَرَبنَ مُحَمَّدٍ اَیُّهَا الصّادِق

9- یا اَبَاالحَسَنِ یا موُسَی بنَ جَعفَرٍ اَیُّهَا الکاظِمُ

10- یااَبَالحَسَنِ یا عَلِیَّ بنَ موُسَی الرِضا

11- یا اَبا جَعفَرٍ یا مُحَمَّدَبنَ عَلیٍّ اَیُّهَا التَّقِیُّ الجَوادُ

12- یا اَبا الحَسَنِ یا عَلِیَّ بنَ مُحَمَّدٍ اَیُّهَا الهادیِ النِّقِیُّ

13- یا اَبامُحَمَّدٍ یا حَسَنَ بنَ عَلِیٍ اَیُّهَا الزَّکِیُّ العَسکَرِیُّ

14- یا وَصِیَّ الحَسَنِ وَ الخَلَفَ الحُجَّةَ اَیُّهَا القائِمُ المُنتَظَرُ المَهدِیُّ

یا سادَتی وَ مَوالِیَّ اِنی تَوَجَّهتُ بِکُم اَئِمَّتی وَ عُدَّتی لِیَومِ فَقری وَ حاجَتی اِلَی اللّهِ وَتَوَسَّلتُ بِکُم اِلیَ اللّهِ وَاستَشفَعتُ بِکُم اِلَی اللّهِ فَاشفَعُوا لی عِندَاللّهِ وَاستَنقِذُنی مِن ذُنُوبی عِنداللّهِ فَاِنَّکُم وَسیلِتی اِلَی اللّهِ وَ بِحُبِّکُم وَ بِحُبِّکُم وَ بِقُربِکُم اَرجوُ نَجاةً مِنَ اللّهِ فَکُونُوا عِندَاللّه رَجائی یا سادَتی یا اَولِیاءَ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عََلَیهِم اِجمَعینَ وَ لَعَنَ اللّهُ اَعداءَ اللّهِ ظالِمیهِم مِن الاَوَّلینَ وَالاخِرینَ امینَ رَبَّ العالَمینَ


نوشته شده در تاریخ سه شنبه سوم آبان 1390 توسط مداح اهل بیت (ع) عزت الله مسعودی


 

یادواره شهدا

فرمانه عشاق دل آگاه حسین است

بیراهه مرو ساده ترین راه حسین است

از مردم گمراه جهان را ه مجویید

نزدیکترین راه به الله حسین است

محفلی را که در آنیم بنام شهداست

این همه عزت و تکریم به نام شهداست

شهدا شمع وجودند نگردند خاموش

زینت صفحه تاریخ به نام شهداست

شهدا از پی آسایش ما گشته شهید

هر چه بینی و بماند به نام شهداست

خون پاک شهدا ضامن آزادی ماست

خواب نازمن وتو بسته به گام شهداست

 

امام زمان

یارب آن مونس جان محرم اسرار کجاست

آن طبیب دل بی طاقت و بیمار کجاست

همه جمعیم در این حلقه ماتم اما

عشق بی یار مهیا نشود یار کجاست

کاش دانم من دلسوخته نامه سیاه

که مناجات تو در این شب غمبار کجاست

حسرتم کشت که روی تو ببینم هیهات

چشم آلوده کجا، آن گل رخسار کجا

مگر ای اشک تو پاکیزه کنی دامن من

ورنه این غرقه گنه را ، ره دیدار کجاست

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است

ما کجائیم، ملامت گر بی کار کجاست

 سلام من به تو ای فاتح دلم مهدی

ولای توست تمامی حاصلم مهدی

دلم خوش است که خاک ره آستانه ات هستم

هزار شکر در این لحضه میهمان خانه ات هستم

تو را به حرمت آن مادر جوان سوگند

تو را به حرمت آن قامت کمان سوگند

تو را به خون سرخ حسین و اشک جاری زینب

تورا به حرمت آن شب زنده داری زینب

تو را به ماجرای بنفشه به خون پروانه

به آن سه ساله که جان داد کنج ویرانه

بیا و نام مرا جان مادرت بنویس

بیا که جمله امت بی قرار تواند

بیا که قدس و فلسطین در انتظار تواند

 

 شعر خواب مرگ 

          خواب بودم، خواب دیدم مرده ام           

 بی نهایت خسته و افسرده ام
               تا میان گور رفتم دل گرفت                   

 قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
                 روی من خروارها از خاک بود               

وای، قبر من چه وحشتناک بود!
                بالش زیر سرم از سنگ بود               

 غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود
      هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت     

سوره حمدی برایم خواند و رفت
            خسته بودم هیچ کس یارم نشد           

زان میان یک تن خریدارم نشد
                 نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی                

 ترس بود و وحشت و دلواپسی
           ناله می کردم ولیکن بی جواب          

 تشنه بودم، در پی یک جرعه آب
                   آمدند از راه نزدم دو ملک                   

تیره شد در پیش چشمانم فلک
      یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟   

 دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟
            گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود       

  لرزه بر اندام من افتاده بود!
              هر چه کردم سعی تا گویم جواب         

 سدّ نطقم شد هراس و اضطراب
             از سکوتم آن دو گشته خشمگین        

  رفت بالا گرزهای آتشین

             قبر من پر گشته بود از نار و دود          

  بار دیگر با غضب پرسش نمود:

               ای گنه کار سیه دل، بسته پر                

                 نام اربابان خود یک یک ببر                    
               گوئیا لب ها به هم چسبیده بود             

    گوش گویا نامشان نشنیده بود   

                     نامهای خوبشان از یاد رفت                    

  وای، سعی و زحمتم بر باد رفت  

              چهره ام از شرم میشد سرخ و زرد          

  بار دیگر بر سرم فریاد کرد: 

                  در میان عمر خود کن جستجو           

                       کارهای نیک و زشتت را بگو                    
              هر چه می کردم به اعمالم نگاه          

           کوله بارم بود مملو از گناه           
                  کارهای زشت من بسیار بود                

 بر زبان آوردنش دشوار بود

            بارها بر من محبت کرده است      

           سینه اش را وقف هیئت کرده است

             من که قلبم جایگاه عشق اوست   

            پس چرا با معصیت گردیده دوست؟

                     من که گِریَم بهر او شام و پگاه          

       پس به نامحرم چرا کردم نگاه؟
             من که گوشم روضه ی او را شنید      

     پس چرا شد طالب ساز پلید؟
             سینه چاک آل زهرا بوده است           

 چای ریز مجلس ما بوده است
          اسم من راز و نیازش بوده است           

  تربتم مهر نمازش بوده است

              پرچم من را به دوشش می کشید        

   پا برهنه در عزایم می دوید

                بهر عباسم به تن کرده کفن                 

   روز تاسوعا شده سقای من

            اقتدا بر خواهرم زینب نمود                

  گاه می شد صورتش بهرم کبود

                  تا به دنیا بود از من دم زده                    

  او غذای روضه ام را هم زده
            با ادب در مجلس ما می نشست        

  قلب او با روضه ی من می شکست

            حرمت ما را به دنیا پاس داشت             

   ارتباطی تنگ با عباس داشت
              اشک او با نام من می شد روان             

   گریه در روضه نمی دادش امان
                      بارها لعن امیه کرده است                      

  خویش را نذر رقیه کرده است
            گریه کرده چون برای اکبرم              

  با خود او را نزد زهرا (س) می برم
                هرچه باشد او برایم بنده است          

      او بسوزد، صاحبش شرمنده است

              در مرامم نیست او تنها شود                

    باعث خوشحالی اعدا شود

                       کشته اشکم، شفیع امتم                    

    شیعیان را مُنجِیَم از درد و غم
             گرچه در ظاهر گنه کار است و بد           

  قلب او بوی محبت میدهد
                 سختی جان کندن و هول جواب            

  بس بود بهرش به عنوان عقاب
           در قیامت عطر و بویش می دهم           

   پیش مردم آبرویش می دهم

             آری آری، هرکه پا بست من است        

   نامه ی اعمال او دست من است
             ناگهان بیدار گردیدم زخواب               

  از خجالت گشته بودم خیس آب
              دارم اربابی به این خوبی ولی                

    می کنم در طاعت او تنبلی؟!

چشم و گوش و دست و پا و قلب و دل 

 جملگی از روی مولایم خجل

            شیعه بودن کی شود با ادعا؟              

    ادعا بس کن اگر مردی بیا
               پا بنه در وادی عشق و جنون             

    حبّ دنیا را ز قلبت کن برون
                حبّ دنیا معصیت افزون کند                

  معصیت قلب ولیّ را خون کند
             باش در شادی و غم عبد خدا             

   کن حسابت را ز بی دینان جدا
              قلب مولا را مرنجان ای جوان           

     تا شوی محبوب رب مهربان

     سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکند 

غافل از واقعه ی روز حسابت نکند
ای که دم می زنی از عشق حسین بن علی

آن چنان باش که ارباب جوابت نکند

 

 در سوگ پدر و مادر

گذشت ایام گل ای بلبل زار

کنم از داغ مادر گریه بسیار

گل تو سر زند هر ساله از نو

وای گل من بر نمی آید دگر باز

مرا از غصه جان بر لب رسیده

سرشک از دیده بر دامن چکیده

از آن می گریم و می نالم امروز

که مادرم من در اینجا آرمیده

نخوابد دیده پر اختر من

شد آخر خاک ماتم بر سرمن

بگویم با دلی زارو پریشان

بود اینجا مزار مادر من

 

 دنیای بی وفا

 بیا جانا که دنیا را وفا نیست

جوی راحت در این محنت سرا نیست

در این ره هرچه فایز دیده بگشود

ز همراهان دگر جر نقش پا نیست

گلم پرپر شدو گلخانه ام سوخت

مرا ماتم گرفت و خانه ام سوخت

چو پروانه همی بر شمع فراقت

ز بس نالیده ام کاشانه ام سوخت

میان موج دریا خانه من

فلک بر هم زده کاشانه من

بیایید بر من مسکین بگریید

که کم کم پر شده پیمانه من

 

نصیحت

خواستم زنده بمانم غم دوران نگذاشت

خواستم غم نخورم قصه هجران نگذاشت

خواستم دست به هر کار خلافی بزنم

آیه خوف فمن یعمل قرآن نگذاشت

خواستم صاحب زرگردم وسرنیزه و زور

مرگ چنگیز به یاد آمد و میدان نگذاشت

خواستم بهر دو نان منت دونان بکشم

پاسخ مور به پیغام سلیمان نگذاشت

خواستم کاخ بسازم که زند سر به فلک

دیدن کوخ نشینان بیابان نگذاشت

خواستم سفره شاهانه بچینم به طرب

یاد آن گرسنه سر به گریبان نگذاست

خواستم شعر بگویم که بخندند همه

ناله بیوه زن و اشک یتیمان نگذاشت

نفس می خواست مرا منحرف از راه کند

فطرتم بر سر عقل آمدو میدان نگذاشت

 

نام نیک

دلا جز نیک نامی چیزی از انسان نمی ماند

چنانکه جز خدا در دهر جاویدان نمی ماند

اگر خضر پیمبر هم شدی این پند را بشنو

که آب زندگی در چشمه حیوان نمی ماند

من از چاک گریبان عزیز مصر دانستم

که ننگ افترا بر پاکی دامن نمی ماند

زلیخا را بگو تا آستین با خون دل شوید

که یوسف تا ابد در گوشه زندان نمی ماند

برون کن از سرت فکر گنه حتی به پنهانی

که زیر ابر ماهی تا ابد پنهان نمی ماند

در ایام جوانی فکر فردای قیامت کن

که در پیری برایت فرصت جبران نمی ماند

فلانی رفت امروز و تو هم فردا به دنبالش

خدا همتی کن کین جهان جان نمی ماند

 

     امام زمان (عج)

نیست ای دوست بجز مهر تو اندر دل ما

 بسرشتند مگر مهر تو را با گل ما

آرزویم همه آنست که در نیمه شبی

روشن از شمع جمال تو شود محفل ما

گرنه مائیم سمندرچو سمندر شب و روز

از چه در آتش عشق تو بود منزل ما

مشکلات همه آسان زتوگردیدای دوست

دارم امید شود حل ز تو هم مشکل ما

راز عشقت به دلم بسکه گران شد ترسم

ناقه هنگام سواری نکشد محمل ما

کاشتم تخم وفا شوقی و در مزرع دل

   هیچ غیر از غم و اندوه نشد حاصل ما

 

امام زمان (عج)

الا ای یوسف زهرا کجایی       

امید دلبر جانها کجایی

همه روز و شب ازهجرت غمینم

 دگر کی می شود جانا بیایی

چه می شد ای امید عالمینم

ز پشت پرده غیبت در آیی

منم گم کرده ام راه هدایت

 تو هستی آمکه بر من راهنمایی

ابا صالح بیا آرام دلها

مرا جایم بده در جمع گلها 

سحر خیز مدینه کی میایی

الا ای بی قرینه کی میایی

  تو گفتی گل در آیه من می آیوم    

 گل عالم تموم شد کی میایی

عزیزم مادرت چشم انتظاره

دوای زخم سینه کی میایی

 

نوحه حضرت زهرا (س)

یا زهرا (2)  مادر جان یا زهرا (2)

      از خونه نبر صداتو          صدای گرم دعاتو

تو بگو بدم چه جوری        من جواب بچه هاتو

      بانوی رفته بخوابم           فاطمه بده جوابم

نشکنی شیشه عمرم            نکنی خانه خرابم

ای همیشه همنشینم           ای امیر المؤمنینم

  دعا کن تا من بمیرم       خونه نشینیت نبینم

نمی تونم ببینم که دمبدم بی هوش میشی

آرام آرام می سوزی پیش چشام خاموش میشی

جون زینب دوباره چشاتو واکن و ببین

 آسمون ابری تره یا چشم این خونه نشین  

منو تنها نزاری          روی دلم پا نزاری

یا زهرا (2)  مادر جان یا زهرا (2)

 

    نوحه شهادت حضرت زهرا(س)

بابا ببین با زهرا چه کردند

سیلی زدندو پهلو شکستند

بنگر پس از تو با  حیدر چه کردند

بیعت شکستندو دستش ببستند

بابا ببین دیگر یک آشنا نیست

اندر مدینه کس در فکر ما نیست

در کوچه ها خوردم من تازیانه

نقش زمین گردیدم من به خانه

در من نبود گویا از تو نشانه

دشمن مرا می زد به هر بهانه

نیلی رخم کردند قلبم شکستند

سیلی زدندو پهلو شکستنند

در کوچه ای ره را بر من گرفتند

بابا مرا جای دشمن گرفتند

از من توان راه رفتن گرفتند

چشم انتظار مرگ من نشستند

بابا ز دست من بیرون فدک شد

جایش نصیب زهرایت کتک شد

 

    نوحه شهادت حضرت زهرا(س) با سبک لاله زینب

 ای شمع خانه می زنی سوسو

من بگیرم سر بر سر زانو

فاطمه جانم   فاطمه جانم

ای جوان من کرده ای پیرم

زهرا دعا کن من هم بمیرم

فاطمه جانم   فاطمه جانم

خداحافظ ای دارو ندارم

خداحافظ ای یار بیمارم

فاطمه جانم   فاطمه جانم

خداحافظ ای پیکر خسته

خداحافظ ای دست بشکسته

فاطمه جانم   فاطمه جانم

 

پدر

فریضه است ز حق برتو احترام پدر

پس از خدا و پیمبر بود مقام پدر

اگر چه حرمت مادر نگاه باید داشت

  بحکم شرع بودواجب احترام پدر

بکوش تا که نرنجد ز تو پدر یک دم

 بگوش جان بشنو جان من کلام پدر

به کسب علم و هنر کوش و راه تقوی پوی

که تا ز سعی تو گردد بلند نام پدر

پدر به تربیتت رنج بی شمار برد

برای توست شب و روز اهتمام پدر

نوید دولت جاوید نشنوی ز سروش

بگوش هوش نیوشی اگر پیام پدر

پدر به راحت خود یک نفس نیندیشید

ز بهر توست همی کوشش مدام پدر

 

تاج عزت

تاج عزّت بر سر اهل جهان است پدر

گوهر پر ثمر نسل جوان است پدر

ای پسر قدر پدردان که در ایّام حیات

می ندانی که بهین گنج گران است پدر

خاک پایش به سر دیده نهی باز کم است

نور دیده به بصر راحت جان است پدر

گفته اش را بپذیر از دل و جان ای فرزند

باش آگاه که چون گنج نهان است پدر

سایه اش تا به سرت هست بکن شکر خدا

تا گزندی نرسد بر تو شبان است پدر

گر پدر در کنف توست ببوس از قدمش

هم ز خاطر مبرش گر به جنان است پدر

همه اشیاء جهان را به تو بخشند اگر

محرما باز بدان به ز جهان است پدر

 

  رضای پدر

چگونه می شوی آگاه از بهای پدر

نرفته تا ز سرت سایۀهمای پدر

تو تا پدر نشوی غیر ممکن است شوی

خبر ز حال درد آشنای پدر

چه رنجها که کشید از برای راحت تو

نداشتی خبر از درد و ابتلای پدر

ز تند باد حوادث برون نبردی جان

اگر نبود فداکاری و وفای پدر

هزارها گرۀ بسته بود در کارت

گشوده گشت به دست گره گشای پدر

رها شدی تو ز امواج هولناک خطر

ز پایداری و ایثار بی ریای پدر

اگر که قامت تو همچو سرو آزاد است

 خمیده در عوضش قامت رسای پدر

تمام عمر پدر صرف در وجود تو شد

چه کرده ای تو به عمر خود از برای پدر ؟

پدر برای تو کوشید با تمام وجود

رواست گر تو کنی جان خود فدای پدر

رکاب رخش سعادت به زیر پا داری

اگر که گوش نمائی به پندهای پدر

اگر بهشت به زیر قدوم مادر هاست

سعادت دو جهان است زیر پای پدر

بکوش تا که به دست آوری رضایت او

رضای قادر منّان بود رضای پدر

بود به هر دو سرا رستگار فرزندی

که مستجاب شود در حقش دعای پدر

به قرب حق نتوانی رسید فولادی

مگر به عجز بکوبی در سرای پدر

 

حجله مرگ

ای که بر عکس من و حجله من می نگری

با خبر باش و بخود آی و مکن خیره سری

حجله عیش مرا بین که مبدل به عزاست

پند با خود ببر ای آنکه ز من می گذری

پستی و مستی و غفلت بس کن و بس

مرد حق باش که تا سوی جهان راه ببری

چند گویی که کنم توبه زمان پیری

مگر ای بی خبر، از مرگ خودت با خبری

من هم آخر به جهان تازه جوانی بودم

که شد از دست اجل عشق و امیدم سپری

پدرم حسرت دامادی من داشت ولی

می کند حال ز داغ پسرش نوحه گری

((طالعا))راه حسین راه حقیقت باشد

به خدا نیست از این راه،ره نیک تری

 

عاشق امام زمان

 عاشقم.عاشق وجزوصل تو درمانش نيست

 کيست کاين آتش افروخته در جانش نيست

 جزتو درمحفل دلسوختگان ذکري نيست

 اين حديثي است که آغازش و پايانش نيست

 راز دل را نتوان پيش کسي بازنمود

 جز بردوست که خود حاضرو پنهانش نيست

 باکه گويم که بجز دوست نبيند هرگز

 آن که انديشه و ديدار به فرمانش نيست

 گوشه چشم گشا برمن مسکين بنگر

 نازکن ناز که اين باديه سلطانش نيست

 سر خم بازکن و ساغر لبريزم ده

 که به جز تو.سرپيمانه وپيمانش نيست

 نتوان بست زبانش زپريشان گويي

 آن که در سينه به جز قلب پريشانش نيست

 پاره کن دفتر وبشکن قلم و دم بربند

 که کسي نيست که سرگشته و حيرانش نيست

 

زهرا اگر نبود

زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت
توحید انعکاس نمایان تری نداشت
 
جز در مقام عالی زهرا فنا شدن

ملک وجود فلسفه دیگری نداشت

زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت
دیگر خدا نیاز به پیغمبری نداشت
 
فرموده اند در برکات وجود او

زهرا اگر نبود علی همسری نداشت
 
محشر بدون مهریه ی همسر علی

سوگند می خوریم شفاعت گری نداشت
 
حتی بهشت با همه نهرهای خود

چنگی به دل نمی زد اگر کوثری نداشت
 
دیروز اگر به فاطمه سیلی نمی زدند

دنیا ادامه داشت، دگر محشری نداشت 


نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 توسط مداح اهل بیت (ع) عزت الله مسعودی


طراح قالب

كد نوحه

كد مداحی